مؤلف مجهول
196
تاريخ سيستان
بود ، و پس چون صالح چنان ديد بدر شارستان فرا شد ، ساعتى [ بود ] حامد سرباوك [ 1 ] و عيّاران فرود آمدند و بباره برشدند و به بام سراى حيك [ 2 ] بن مالك كه اكنون خانست بر شدند و از در سراى او بيرون شدند و در شارستان باز كردند ، و چندين مردم آنجا بكشتند ، و ياران صالح بشارستان اندر شدند و بسيار مردم اندر يك ساعت از آن ابراهيم القوسى بكشتند ، و ابراهيم را ازين هيچ خبر نبود ، چون خبر يافت ساعتى بر نشست و بدر پارس بيرون شد و سوى در عنجره [ 3 ] بهزيمت برفت و شارستان خالى كرد ، صالح بدار الإماره اندر شد و فرود آمد و زان چيزى كه ابراهيم القوسى را ساخته بودند چاشت خوردند ، و اين روز پنجشنبه بود نه روز باقى از ذى الحجّه سنهء تسع و ثلثين و مائتين ، و ابراهيم القوسى برفت نزديكان سپاه عمّار الخارجى فرود آمد ، و عمّار با او ساخته بود ، كه صالح باز سپاه بفرستاد بحوربندان [ 4 ] كه خزينهء ابراهيم برگيرند و زندانها بشكنند ، چون چنين كرد ، مردم و عام شهر جمع شدند و خواستند كه او را و سپاه او را همه بكشتندى ، صالح ترسيده باز گشت و نيارست [ 5 ] شد بسراى ابراهيم القوسى ، و بدار الاماره فرود آمد و خواست كه آن شب از شهر بگريزد ز آنچه از مردم عام اين شهر ديد ، باز گروهى مردم او را گفتند نزديك عثمان بن عفان بايد شد تا او را [ 6 ] چه گويد ، بامداد برنشست [ 7 ] و نزديك عثمان شد ، عثمان او را گفت اين نبايست كرد ، صالح
--> [ 1 ] رجوع شود بحاشيهء ( 6 ) ص 194 . [ 2 ] كذا ؟ . . و حيك نام ديده نشده است . [ 3 ] عنجره - غنجره هر دو ضبط شده است . [ 4 ] اصل : بى نقطه ظاهرا نام جائى بوده است در نزديكىهاى زرنج يا در خود ربض شهر كه ابراهيم ابن حصين قوسى امير سيستان در آنجا منزل كرده بود و دار الاماره و ارگ را نشستن جاى پسر خويش قرار داده بود . ( رك ص : 191 - 190 ) . [ 5 ] نيارست ، بفتح راء - جحد از باب يارستن است مضارع آن يا رد و نفى آن نيارد و اسامى مصدر آن پاره و يارگى و يارائى . [ 6 ] كذا . . . و ظاهرا : تا او ترا چه گويد . [ 7 ] برنشست يعنى سوار شد .